گروهى از نويسندگان
مرآت المحققين شبسترى 53
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى )
مردم شدند و وهم مردم را مسخر نشد چنان كه جمله ملائك آدم را سجده كردند و ابليس او را سجده نكرد و قوه وهم از دروغ گفتن و چيزهاى كج نمودن بازنيايد و آنكه محمد مصطفى صلى الله عليه و آله فرمودند كه هر آدمى كه از مادر بزايد او را شيطان همراهست آن معنى قوه وهم است و حسّ ديگر از قواى باطن فكر است و آن قوتيست كه آن قوه اگر در فرمان عقل باشد او را ذاكره و متفكره گويند و اگر در فرمان وهم باشد او را قوه متخيّله گويند و كار اين قوه آن باشد كه هرچه حواس ظاهر و باطن در قوه حافظه نوشته باشد آن چيزها را مشاهده كند و او به حقيقت چون خواننده است كه لوح در پيش نهاده باشد و آنچه در لوح مسطور و محفوظ باشد مىخوانده باشد و حس ديگر از حواس باطن قوه حافظه است و او چون لوحيست كه هرچه از حواس ظاهر و باطن به دو رسد نقش آن چيزها آنجا بماند و از سبب آنست كه چون مردم يكبار يكديگر را ببينند بار ديگر كه بهم رسند يكديگر را بشناسند و به جهت آنست كه در اول چون يكديگر را ديدند نقش ايشان در قوه حافظه هست با اين نقش ديگر كه در قوه ذاكره در كرّت دويم نوشته شد برابر كنند بعد از آن دانند كه اين شخص را پيشتر از اين ديدهاند پس قوه حافظه چون لوحى و قوه ذاكره چون